پشت برگاشتن

لغت نامه دهخدا

پشت برگاشتن. [ پ ُ ب َ ت َ ] ( مص مرکب ) روی گردانیدن. پشت کردن. || گریختن. فرار. بهزیمت رفتن:
بزرگان چنین پشت برگاشتند
بشب دشت پیکار بگذاشتند.فردوسی.در آن خستگی پشت برگاشتند
در و دشت پیکار بگذاشتند.فردوسی.چو گویند کز جنگ برگاشت پشت
از آن به که گویند دشمنش کشت.اسدی.

فرهنگ فارسی

( مصدر ) ۲- زمینهای موجود را برای زراعت بین دهقانان بحکم قرعه توزیع کردن. یا پشت کردن بر چیزی. ترک آن گفتن. یا پشت کردن کتاب. جلد کردن آن تجلید.

جمله سازی با پشت برگاشتن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 نزیبد زما روی برگاشتن شه خویش را خوار بگذاشتن

💡 زمین قبلهٔ نامور مصطفی است از او روی برگاشتن نارواست

💡 که برگاشتن روی بهر چرا؟ رها کرد بایست مرده مرا

مخنث یعنی چه؟
مخنث یعنی چه؟
میسترس یعنی چه؟
میسترس یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز