سمند اسلار

لغت نامه دهخدا

سمنداسلار. [ س َ م َ اَ ] ( اِ ) جانوری بود که در زمان اسکندروس بن ذوالقرنین بهم رسیده بود. گویند یکی از حکمای هند تعلیم تعفین او را پیدا کرده بوده است و گویند که نظر آن جانور بر هر که میافتاد فی الحال می میرد، به ارسطو متوسل شدند او گفت که آیینه در پیش روی آن جانور بدارند تا چون عکس خود را مشاهده نماید بمیرد چنان کردند چنان شد. ( آنندراج ) ( برهان ):
علاج ذات شومت شومی ذاتت کند آری
سمنداسلار را عکس سمنداسلار می باید.غیاث نقشبند( از آنندراج ).

فرهنگ فارسی

جانوری بود که در زمان اسکندوس ابن ذوالقرنین بهم رسیده بود.

جمله سازی با سمند اسلار

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 رسیدی غافل و گرد از وجود من برآوردی ز گرد ره سمند ناز دور افتاده دلدارم

💡 برون خرام که بهر سواری تو مسیح سمند گرم رو مهر را عنان دارد

💡 در نژادهای اسب ترکمن، اسب کوارتر و اسب استانداردبرد رنگ سمند به طور طبیعی دیده می‌شود.

💡 آن روز که تو گوی‌ زنی پیش سواران از سُمّ سمند تو رسد گَرد به‌گردون

💡 هِزَبْرْوار تو بر پشت باد پای سمند چو اژدها، که سواری کند به پشت عقاب

گرایش یعنی چه؟
گرایش یعنی چه؟
ساروی یعنی چه؟
ساروی یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز