سرکوه راک
لغت نامه دهخدا
سرکوه راک. [ س َ ] ( اِخ ) دهی از دهستان دشمن زیاری بخش کهکیلویه شهرستان بهبهان. دارای 150 تن سکنه. آب آن از چشمه. محصول آن غلات، برنج، پشم، انار و لبنیات است. ( از فرهنگ جغرافیائی ایران ج 6 ).
فرهنگ فارسی
ده از دهستان دشمن زیاری بخش کهکیلویه شهرستان بهبهان.
جمله سازی با سرکوه راک
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 حسنآباد سرکوه ضرون روستایی در دهستان کوه دشت شمالی بخش مرکزی شهرستان کوهدشت استان لرستان ایران است.
💡 فرج سرکوهی منتقد ادبی و روزنامهنگار ایرانی، ادعا کرده که فریدون فرخزاد پس از کشتهشدن حمید اشرف با دستهگل به دیدار مادر او رفته و به همین دلیل از رادیو ایران اخراج شدهاست.
💡 دو جلد اول کتاب در ایران با ترجمهٔ آرش سرکوهی و توسط نشر چشمه، منتشر شدهاست.
💡 فرج سرکوهی (متولد ۱۱ آبان ۱۳۲۶ در شیراز) فعال سیاسی، منتقد ادبی و روزنامهنگار چپگرای ایرانی است.
💡 الاهی تا در این میدان انبوه کشد خورشید خنجر بر سرکوه
💡 او در سال ۱۳۶۴ از بنیانگذاران مجله آدینه و از سال ۱۳۶۷ تا ۱۳۷۵ سردبیر این نشریه بود که از آن به عنوان پرنفوذترین نشریه مستقل و غیردولتی ایران در دهه ۶۰ و ۷۰ یاد میشود. سرکوهی از اعضای کانون نویسندگان ایران است و در نگارش و جمعآوری امضاهای متن ۱۳۴ (ما نویسندهایم) نقش داشت.