لغت نامه دهخدا
شاه قربان. [ ق ُ ] ( اِخ ) دهی از دهستان طیبی گرمسیری بخش کهکیلویه شهرستان بهبهان. دارای 200 تن سکنه. آب آن از چشمه و رودخانه و محصول آن غلات، برنج، پشم و لبنیات است. ( از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 6 ).
شاه قربان. [ ق ُ ] ( اِخ ) دهی از دهستان طیبی گرمسیری بخش کهکیلویه شهرستان بهبهان. دارای 200 تن سکنه. آب آن از چشمه و رودخانه و محصول آن غلات، برنج، پشم و لبنیات است. ( از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 6 ).
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 میتوان قصاب کردن خویش را قربان دوست در تمام سال روز عید قربان مفت ماست
💡 عید قربان آمد ای جان جهان قربان تو را جلوهای کن تا شود جانها فدای جان تو را
💡 من خود نبینم پیش تو چون نوش نوشم نیش تو قربان منم در کیش تو بر من چه میآری غضب
💡 پذیرفته از تو قربان، فرخنده بر تو عید تو در امان زآفت و بد خواه درخطر
💡 هوسم بود که در کیش غمت کشته شوم لیکن این لاشه ضعیف است و به قربان نرود