لغت نامه دهخدا
سره گری. [ س َ رَ / رِ گ َ ] ( حامص مرکب ) انتقاد.
سره گری. [ س َ رَ / رِ گ َ ] ( حامص مرکب ) انتقاد.
انتقاد
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 فرزین و شه و پیاده، فیل و رخ و اسب خوب و سره و طرفه و خوش می بازی
💡 مؤ لف قدس سره: اين روايت اشاره دارد به مطلب گذشته ما كه فرق است بين (علمقبل از ايجاد) و (علم فعلى ) كه همان (ايجاد) است و مراد از آيه شريفه، علمقبل از ايجاد نيست.
💡 روزى حضرت امام قدس سره به شهيد رجائى، خدمت گذار صميمى، صادق و وارستهملت فرمود:
💡 مؤ لف قدس سره: طبرسى اين روايت را در مجمع البيان از على (عليه السلام )نقل كرده و قمى هم آنرا در تفسيرش آورده.
💡 از باد سر زلفت یک روز پریشان شد جان و سره مسکینان در پای تو ریزان شد
💡 دمل درآمد آن سره یار مرا به... ون من بودمش بداروی آندرد رهنمون