سرفراز گردیدن

لغت نامه دهخدا

سرفراز گردیدن. [ س َ ف َ گ َ دی دَ ] ( مص مرکب ) مفتخر شدن. نازیدن:
از عدل تو دین سرفراز گردید
وز جاه تو ملک افتخار دارد.مسعودسعد.

فرهنگ فارسی

مفتخر شدن. نازیدن

جمله سازی با سرفراز گردیدن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 خواهی که سرفراز شوی، خاکسار باش راهی جز آستان نبود صدر خانه را

💡 به نیکی برایشان شوی سرفراز از ایشان به نیکی مکش دست باز

💡 بدو گفت مصعب: که ای سرفراز چه بودت که ما را نبردی نماز؟

💡 گرچه تبار تو خسروان جهانند توبه همه روی سرفراز و تباری

💡 در سراندازی سرافرازی تراست سرفرازی کن که جان بازی تراست