لغت نامه دهخدا
سر فتیله چرب کردن. [ س َ رِ ف َ ل َ / ل ِ چ َ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) رجوع به ماده قبل شود.
سر فتیله چرب کردن. [ س َ رِ ف َ ل َ / ل ِ چ َ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) رجوع به ماده قبل شود.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 برای آغاز عمل احتراق، یک رشته فتیله به کار گرفته میشود یا همانند جعبهٔ کبریت، بخش فوقانی آن، با عمل اصطکاک آتش زده میشود.
💡 ز دوری تو چنان بزم عیش افسرده است که پنبه بر سر میناست چون فتیله داغ
💡 همین نه لاله به داغ تو ای سمنبر سوخت به باغ غنچهٔ گل چون فتیله عنبر سوخت
💡 نخستین تفنگ را عثمانیها در آخرین سالهای قرن ۱۴ میلادی (۱۳۹۴) به عنوان نمونه کوچک از توپهایی که میساختند برای استفاده فردی اختراع کردند که مثل توپ سرپر و دارای فتیله بود و اولین یگانی که در دنیا از تفنگ استفاده کرد، یگانی از جان نثارهای عثمانی بود.
💡 چون فتیله شوخ ملتقچی ز حرفم سرنتافت تا نیامد خانه من بوی دارو را نیافت
💡 توان معاینه کرد از فتیلهسازی موج که بحر راست چه مقدار در جگر ناسور