لغت نامه دهخدا
صدپاره. [ ص َ رَ / رِ ] ( ص مرکب ) پاره پاره. بسیار چاک خورده:
غیرت حق بود با حق چاره نیست
کو دلی کز حکم حق صدپاره نیست.مولوی.این خرقه صدپاره ما دوختنی نیست.حافظ.
صدپاره. [ ص َ رَ / رِ ] ( ص مرکب ) پاره پاره. بسیار چاک خورده:
غیرت حق بود با حق چاره نیست
کو دلی کز حکم حق صدپاره نیست.مولوی.این خرقه صدپاره ما دوختنی نیست.حافظ.
دارای پارگی و چاک های بسیار، پاره پاره.
( صفت ) آنچه که پاره پاره شده بسیار چاک خورده.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 درویش را چه بود نشان جان و زبان درفشان نی دلق صدپاره کشان چیزی بده درویش را
💡 کاش ما را بد جگر صدپاره از شمشیر و تیر پاره از تیر سه شعبه مینگشت امعای تو
💡 جمع میسازد دل صدپاره را سودای عشق لاله از داغ درون شیرازه پیدا میکند
💡 دمن از ناخن غم جامه جان را نما صد چاک که گردد مجتبی از زهر صدپاره جگر زینب
💡 نقش شد نام تو بر صفحهٔ دل وین عجبست صفحه صدپاره شد و نقش نمیگردد حک
💡 سالک از ژنده صدپاره به جایی نرسد رشته مهر تو نادوخته در ژنده هنوز