ستیزه گار

لغت نامه دهخدا

ستیزه گار. [ س ِ زَ / زِ ] ( ص مرکب ) ستیزه کار. جنگجو. قاهر. لجوج. رجوع به ستیزه کار شود.

فرهنگ فارسی

ستیزه کار جنگجو

جمله سازی با ستیزه گار

💡 بر ما ستیزه در حق خود ظلم‌کردن است آتش، تأملی که نگرید کباب ما

💡 بی تردید، سیاست رضاشاه عواقب طولانی مدتی داشت چرا که ستیزه‌های اجتماعی درون ایل را قطبیده کرد.

💡 اگرچه درگیری بین دولت روسیه و ستیزه‌جویان چچن به‌طور رسمی در سال ۲۰۱۷ پایان یافت، اما نابودی شبه‌نظامیان چچنی، پس از آن ادامه یافته است.

💡 زان چشم غمزه و ز مژگان ستیزه تنگ شگر از آن لب و دندانم آرزوست

💡 برق ستیزه خشک و ترش برگ و بار سوخت بر یک بهار گلشن او صد خزان گذشت

💡 صائب اگر ز کلک من جای سخن گهر چکد یار ستیزه‌خوی من گوش به من نمی‌کند

آب و آتش یعنی چه؟
آب و آتش یعنی چه؟
کون کردن یعنی چه؟
کون کردن یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز