ساعت زنگی

لغت نامه دهخدا

ساعت زنگی. [ ع َ ت ِ زَ ] ( ترکیب وصفی، اِ مرکب ) ساعت زنگدار. ( استینگاس ). ساعتی که در هر ساعت، یا نیم ساعت، یا ربع ساعت زنگ زند و وقت را اعلام دارد.

فرهنگ فارسی

ساعت زنکدار

جمله سازی با ساعت زنگی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 جان و دل خویش را کنم در ساعت قربان کسی که دیده باشد رویت

💡 خواهم که: گذر بر سر خاک تو کنم در ساعت و بر سر کنم آن خاک ترا

💡 بگل گفتا نمیدانم که از چیست که گل خندید یک ساعت نه بگریست

💡 حیف باشد در تلاش برتری بر چون خودی یک نفس چون شیشهٔ ساعت کمر نتوان گشود

💡 بر سر او باشدی هر ساعتی پرواز من گر دهندی بر مثال مرغ بال و پر مرا

💡 زآن ساعتی که دیده ببیداریت بدید دیگر بچشم من ننموده است خواب روی

چیپ یعنی چه؟
چیپ یعنی چه؟
مهر امیز یعنی چه؟
مهر امیز یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز