لغت نامه دهخدا
زیبامنش. [ م َ ن ِ] ( ص مرکب ) نیک اندیشه. نیکوخو. نکوطبع:
دلش زان شبان اندکی برگشاد
که زیبامنش بود و زیرک نهاد.نظامی.
زیبامنش. [ م َ ن ِ] ( ص مرکب ) نیک اندیشه. نیکوخو. نکوطبع:
دلش زان شبان اندکی برگشاد
که زیبامنش بود و زیرک نهاد.نظامی.
نیک اندیشه نیکو خو
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 چه سود پند کسان چون نمی برد ز دلم هوای قد دلارای و روی زیبا را
💡 این تو کی باشی که تو آن اوحدی که خوش و زیبا و سرمست خودی
💡 من که با صورت زیبای تو دارم حالی صورت حال من رند گدا از همه به
💡 خواست چو از غیب ذات شاهد یکتا جلوه دهد در ظهور طلعت زیبا
💡 از کجا این دام گیرد پای من باد خرم این سر زیبای من
💡 رخت بی زیب و زیور خوب و زیبا است لبت بی قند و شگر شهد و شیرین