زیبا دلال

لغت نامه دهخدا

زیبادلال. [ دَ] ( ص مرکب ) خوش کرشمه. نیکو غمزه و ناز: کنیزکی را دید باجمال، زیبادلال. ( سندبادنامه ص 138 ).

فرهنگ فارسی

خوش کرشمه نیکو غمزه و ناز

جمله سازی با زیبا دلال

💡 تا از بر من دور شد آن لعبت زیبا از هجر نیم یک شب و یک روز شکیبا

💡 گوهر یکتای عشق در یتیم حسن خلعت زیبای عشق کرد به بر چون کفن

💡 انگیخت شراب از رخ زیبای تو آتش چون لاله شد از آب، سراپای تو آتش

💡 همره زیبا و زشت در حرم و در کنشت هست بهر جا روم روی دلم سوی دوست

💡 کف دست بر روی زیبا رساند خیو را بر اطراف سیما رساند

💡 بیکار بهیمه‌ای و کژطبع کسی کو فرق میان زشت و زیبا نکند