لغت نامه دهخدا
زفت خویی. [ زُ ] ( حامص مرکب ) فظاظت. درشتی. ( یادداشت بخط مرحوم دهخدا ).
زفت خویی. [ زُ ] ( حامص مرکب ) فظاظت. درشتی. ( یادداشت بخط مرحوم دهخدا ).
فظاظت درشتی
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 طفل خویی گر زند لافکمال آهسته باش میکند چون اشک آخر خودنماییها ترش
💡 با دور بودن رهبران قشقایی، سیاست خلع سلاح آنان میتوانست با درنده خویی شروع شود.
💡 خویی در بخشی از مقدمه کتاب هدف و انگیزه خود را از نگارش این کتاب چنین بیان میکند:
💡 ز بد خویی بما جنگ و باغیار آشتی دارد چه دارد؟ یارب! این بیگانه خوی جنگجو با ما؟
💡 خلق و خویی در جهان بهتر ندیدم از گذشت کز پس هر انتقامی انتقامی دیگر است