لغت نامه دهخدا
زحام کردن. [ زِ ک َ دَ] ( مص مرکب ) فشار آوردن. مزاحمت. زحام:
چو بر تو دهر به آفات خود زحام کند
ترا بصبر بر او قصد شام باید کرد.ناصرخسرو.
زحام کردن. [ زِ ک َ دَ] ( مص مرکب ) فشار آوردن. مزاحمت. زحام:
چو بر تو دهر به آفات خود زحام کند
ترا بصبر بر او قصد شام باید کرد.ناصرخسرو.
فشار آوردن مزاحمت
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 ز شاعران ثناگوی بر سر تو نثار زچاکران هوا جوی بر در تو زحام
💡 دامن او گیر وزو جوی راه تا برهی زین همه بؤس و زحام