لغت نامه دهخدا
زاهد مغافری. [ هَِ دِ م ُ ف ِ ری ی ]( اِخ ) ابن محمدبن سلیمان شافعی متوفّی 673 هَ. ق. او راست: المنهج المفید فیما یلزم الشیخ و المرید.
زاهد مغافری. [ هَِ دِ م ُ ف ِ ری ی ]( اِخ ) ابن محمدبن سلیمان شافعی متوفّی 673 هَ. ق. او راست: المنهج المفید فیما یلزم الشیخ و المرید.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 زاهد نشُسته دست ز تن جانت آرزوست؟ جان را فدا نساخته جانانت آرزوست؟
💡 حور چون غلمان ندارد پیش زاهد اعتبار بیشتر صیاد در دنبال طاووس نر است
💡 زاهد آن بود که بآنچه از دنیا یابد شاد نشود و بدانچه از وی درگردد اندوهگن نشود.
💡 زاهد و ورزش سجود آه ز دعوی وجود تا نزد اهرمن رهش بدرقه ملک نخواست
💡 دوام روزهٔ زاهد نه از برای خداست که طفل طبعش قادر به ترک عادت نیست