ریش براوردن

لغت نامه دهخدا

( ریش برآوردن ) ریش برآوردن. [ ب َ وَ دَ ] ( مص مرکب ) دارای ریش شدن. صاحب ریش گشتن.( ناظم الاطباء ). خط برآوردن. ( آنندراج ):
امیدکه آن نوخط ما ریش برآرد.بیدل ( از آنندراج ).|| خوشه دار شدن غله.( ناظم الاطباء ).

فرهنگ فارسی

( ریش بر آوردن ) دارای ریش شدن و صاحب ریش گشتن خط بر آوردن.

جمله سازی با ریش براوردن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 زخم هر نیر که آمد ز تو بر جان کمال مرهمی بود که بر ریش نهانش بستند

💡 نگارینا مکن بر من ستم بیش مزن زین بیش تو بر ریش من نیش

💡 ازمرهم وصل تو نصیبی نبود هیچ آن را که زعشق تو دل ریش ندارد

💡 چو دست مهربان بر سینه‌ی ریش به گیتی در ندارم هیچ مرهم

💡 هیچ کس بر مرگ غم نوحه کند ریش سر چون شد کسی مو بر کند

💡 ناسپاس است اگر حق نمک نشناسد سال‌ها خون جگر داده لبت بر دل ریش

افق یعنی چه؟
افق یعنی چه؟
کپه اقلی یعنی چه؟
کپه اقلی یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز