لغت نامه دهخدا
روشن رویی. [ رَ / رُو ش َ ] ( حامص مرکب ) صفت روشن روی. ( یادداشت مؤلف ). وضائت. ( زمخشری ). رجوع به روشن روی شود.
روشن رویی. [ رَ / رُو ش َ ] ( حامص مرکب ) صفت روشن روی. ( یادداشت مؤلف ). وضائت. ( زمخشری ). رجوع به روشن روی شود.
صفت روشن روی.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 در تفسير قمى در ذيل جمله (و لا يكاد يبين ) گفته: يعنى كلامش را روشن اداء نمى كرد.
💡 طبع روشن فارغ است از فکر غفلتهای خلق نیست ظاهر معنی گوش کر اندر آینه
💡 سپس فرمود: (آيا دوست دارى، به درستى گفته من آگاه گردى و به طور روشن ببينىكه حاجى، كم است ؟)
💡 اما با توجه به يك نكته، پاسخ اين سؤ ال را روشن مى سازد و آن اينكه:
💡 دایم از عیش دو بالاست چراغش روشن دل هرکس که در آن زلف دو تا می افتد
💡 شعله ادراک را لازم بود بخت سیاه زیر پای خویش را روشن نمی دارد چراغ