روزگار کشیدن
مترادفها
گذران زندگی، معاش کردن
لغت نامه دهخدا
روزگار کشیدن. [ ک َ / ک ِ دَ ] ( مص مرکب ) اوقات صرف شدن. زمان بردن. طول کشیدن. صرف شدن عمر. روزگار رفتن: بدان وقت که مأمون بمرو بود... و آن جنگهای صعب میرفت و روزگار میکشید. ( تاریخ بیهقی ).
فرهنگ فارسی
اوقات صرف شدن. زمان بردن
جمله سازی با روزگار کشیدن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 آنرا که نیست همت من او طفیلی است کو سرگران شدست به مهمان روزگار
💡 سر از محبّت ما می کشی ترا دیدیم که روزگار نبودت ز ما که سر خاری
💡 یاد باد آن روزگاران کاعتباری داشتم آه آتشناک و چشم اشکباری داشتم
💡 در دست روزگار گل آرزوی من ز آنگونه شد فسرده که بو هم نمی دهد
💡 به هفتم فراز آمد این روزگار میان بسته در جنگ چندین سوار
💡 آن پیرمرد با سختی بسیار زیاد و با روزگار کشیدن در کوچههای قدیمی شهر، سعی داشت نیازهای اولیه زندگی خود را به صورت خودکفا تامین کند.
💡 بسیاری از خانوادههای کمدرآمد در این دوران اقتصادی دشوار، تنها با روزگار کشیدن و صرفهجوییهای بسیار زیاد، قادر به تامین هزینههای زندگی هستند.
💡 او سالها با روزگار کشیدن و کار در مشاغل مختلف، توانست هزینههای سنگین زندگی و درمان بیماری خود را به سختی از پس آنها بربیاید.