فرهنگ معین
( ~. ش ِ دَ ) (مص ل. ) چندی به سر بردن، چند صباحی عمر کردن.
( ~. ش ِ دَ ) (مص ل. ) چندی به سر بردن، چند صباحی عمر کردن.
چندی به سر بردن، چند صباحی عمر کردن.
💡 شاها! منم که «ترکی» مدحت گر توام مداحی توام شده در روزگار فاش
💡 پیشینه منطقه طالقان به روزگاران بسیار کهن بازمیگردد.
💡 پیراهنی کجاست، که بر اهل روزگار روشن شود که دیده یعقوب کور نیست
💡 سقّا ندیدم و نشنیدم به روزگار از سوز تشنگی شررش بر جگر زند
💡 سحاب خرمی آبی بر وی کار آورد نوید عیش بفریاد روزگار رسید
💡 کبست کاشتم اندر زمین دل به طمع بجز کبست نیاورد روزگار برم