لغت نامه دهخدا
روباه عطف. [ ع َ ] ( ص مرکب ) آنکه در حرکت کردن و برگشتن و پیچیدن به پیش و پس چون روباه چست و چالاک باشد:
شیرگام و پیل زور و گرگ پوی و گورگرد
ببردو، آهوجه و روباه عطف و رنگ تاز.منوچهری.
روباه عطف. [ ع َ ] ( ص مرکب ) آنکه در حرکت کردن و برگشتن و پیچیدن به پیش و پس چون روباه چست و چالاک باشد:
شیرگام و پیل زور و گرگ پوی و گورگرد
ببردو، آهوجه و روباه عطف و رنگ تاز.منوچهری.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 بدو گفتم ای سرور شیر گیر چه فرسوده کردت چو روباه پیر؟
💡 هوس هم جوش عشق آمد، وه چه ظلم است این که روباه مزور همعنان شیر میآید
💡 به عیاری توان جان بردن از دست فلک بیرون ز دام شیر جستن حیله روباه می خواهد
💡 شیر در بادیهٔ عشق تو روباه شود آه از این راه که در وی خطری نیست که نیست