روایی داشتن
مترادفها
اعتبار داشتن
متضادها
عدم روایی، بیاعتباری
لغت نامه دهخدا
روایی داشتن. [ رَ ت َ ] ( مص مرکب ) رواج داشتن. گرمی و رونق داشتن. رایج بودن:
اکنون که ز هیچ سو ندارد
بازار هنروران روایی.کمال الدین اسماعیل. || شایستگی و سزاواری داشتن. قرب ومنزلت داشتن. مورد ستایش و محبت بودن. مورد تعظیم وتکریم قرار گرفتن:
ستاره نزد تو دارد روایی
که با ماهت نبوده ست آشنایی.( ویس و رامین چ مینوی ص 300 ).|| حلال بودن. مباح بودن. رجوع به روایی شود. || نفوذ داشتن. نفاذ داشتن. رجوع به روایی شود.
فرهنگ فارسی
رواج داشتن گرمی و رونق داشتن
جمله سازی با روایی داشتن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 حاسد ز قبول این روایی دور از من و تو به ژاژ خایی
💡 هزاران شکر ایزد را که جانم به عشق چشم او دارد روایی
💡 گفتا که روی نیکو خودکامه است و بدخو زیرا که ناز و جورش دارد بسی روایی
💡 ای مذلت را روایی داده در بازار عشق عزت و شان را از اوج عز و شان انداخته
💡 باز باد صبح بوی آشنایی می دهد آب چشم مستمندان را روایی می دهد
💡 همه سال بادی عمید ولایت عمل را ز رأی رفیعت روایی