لغت نامه دهخدا
( رضی آرتیمانی ) رضی آرتیمانی. [ رَ ی ِ تی ] ( اِخ ) رضی ارتیمانی. رجوع به رضی ( میرزا رضی پدر میرزا ابراهیم... ) شود.
( رضی آرتیمانی ) رضی آرتیمانی. [ رَ ی ِ تی ] ( اِخ ) رضی ارتیمانی. رجوع به رضی ( میرزا رضی پدر میرزا ابراهیم... ) شود.
( رضی آرتیمانی ) یا رضی ارتیمانی
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 و منهم: شیخ باخطر، و فانی از اوصاف بشر، ابوعبداللّه محمدبن علی التّرمذی، رضی اللّه عنه
💡 او سابقهٔ بازی در تیمهای ملی والیبال بانوان را دارد. شهنوش رضی، با تیم والیبال بانوان دانشگاه آزاد در لیگ برتر والیبال زنان ایران ایران به کسب قهرمانی پرداخت.
💡 رضی (شوش)، روستایی از توابع بخش مرکزی شهرستان شوش در استان خوزستان ایران است.
💡 رضی دور از تو میسوزد چه حال است که خس از دوری آتش بسوزد
💡 هاشم، رضی. گاهشماری و جشنهای ایران باستان. تهران: انتشارات فروهر، ۱۳۵۸
💡 دگر بسان رضی عاشقی نخواهی یافت بگردی ار همه ویرانهٔ جهان به چراغ