فرهنگ معین
( ~. گَ دَ ) (مص ل. ) جابه جا شدن، نقلِ مکان کردن.
( ~. گَ دَ ) (مص ل. ) جابه جا شدن، نقلِ مکان کردن.
جابه جا شدن، نقلِ مکان کردن.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 ويلسون با كوششهاى طاقت فرساى خويش توانست تشكيلات نسبتا منسجمى بر طبقميل انگلستان در عراق ايجاد كند؛ ليكن پختگى لازم را چون كاكس نداشت. به هميندليل انگلستان در تابستان 1919 م. (1297 ش.) درصدد باز گرداندن كاكس به عراقشد. ولى چون او هنوز دست اندر كار قرارداد وثوق الدوله بود، بازگشتش به تعويقافتاد.(1521)
💡 و ((اصفحوا) از ماده (صفح ) در اصل به معنى دامنه كوه، پهنى شمشير، و يا صفحهصورت است، و اين جمله معمولا به معنى روى گرداندن و صرف نظر كردن به كارميرود، و با قرينه جمله (فاعفوا) معلوم مى شود كه اين روى بر گرداندن به خاطرقهر و بى اعتنائى نيست بلكه به خاطر گذشت بزرگوارانه است.