رایت افراختن

لغت نامه دهخدا

رایت افراختن. [ ی َ اَ ت َ ] ( مص مرکب ) رایت افراشتن. علم برافراشتن. بیرق برافراشتن. رایت انگیختن:
میکند خون در جگر باد خزان را همچو سرو
رایت سبزی که از آزادگی افراختیم.صائب.و رجوع به رایت افراشتن شود.

فرهنگ فارسی

رایت افراشتن. علم بر افراشتن. بیرق برافراشتن. رایت انگیختن.

جمله سازی با رایت افراختن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 پایه خورشید نیست پیش تو افروختن یا قد و بالای سرو پیش تو افراختن

💡 ماند گرفتار خار گل که به رویت شکفت گشت زمین‌گیر سرو، پیش تو زَ افراختن

💡 به خاک کشتگان خویش ای غارتگر جانها اگر شمعی نیاری، قامتی افراختن دارد

💡 خواهی از ابرو و چشم و جعد و زلف گردن از ترکان خوب افراختن

💡 اگرچه تیغ او صائب به هر صیدی نپردازد به امید شهادت گردنی افراختن دارد

💡 گر همه روی زمین لشکر ایمان گیرد علم افراختن زلف پریشان تو بس

دقت یعنی چه؟
دقت یعنی چه؟
الفت یعنی چه؟
الفت یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز