راست برامدن
مترادفها
راست شدن، برخاستن، درست شدن
متضادها
نشستن، دراز کشیدن، خم شدن
لغت نامه دهخدا
( راست برآمدن ) راست برآمدن. [ ب َ م َ ] ( مص مرکب ) راست روییدن. راست و مستقیم نمو کردن: نیکی و بدی سال اندر جو پدید آید که چون جو راست برآید و هموار، دلیل کند که آن سال فراخ بود و چون پیچیده و ناهموار برآید تنگ سال بود. ( نوروز نامه ). شعنبة؛ راست برآمدن شاخ گوسپند سپس آن پیچ خورده مایل شدن آن بجانب گوش. ( منتهی الارب ). || درست آمدن. موافق آمدن.
- راست برآمدن کار؛ بر مراد شدن کار. موافق آمدن کار. سر و سامان گرفتن کار.
فرهنگ فارسی
( راست بر آمدن ) راست روییدن. راست و مستقیم نمو کردن.
جمله سازی با راست برامدن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 شهنشاه از زین به پهلوی راست بیفتاد و بانگ از سواران بخاست
💡 از پیش کهربا گذرد برگ کاه، راست گیرایی کمند محبت نمانده است
💡 تلخی از پند چون توان رفتن؟ راست شیرین کجا توان گفتن؟
💡 به یک تن نشد کار آن ملک راست زهر سو یکی نامداری بخاست
💡 چو روز ازل دید آن راست قامت بتعظیم او تا ابد شد فلک خم
💡 کنون گنج و شاهی مرا با شماست ندارم دریغ از شما دست راست