ذوی الروح

لغت نامه دهخدا

ذوی الروح. [ ذَ وِرْ رو ] ( ع ص مرکب، اِ مرکب ) جانوران. جانداران. || غیر ذوی الروح؛ آنچه جان ندارد چون جماد.

فرهنگ فارسی

جانوران.

جمله سازی با ذوی الروح

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 ((اتانى الروح، قال ان فاطمة اذا قبضت و دفنت يسئلها الملكان فى قبرها، من ربك؟))

💡 و از جمله آنها اين آيه است: (و نفخ فيه من روحه )، (و خدا از روح خود در او دميد) كه درضمن آيات مربوطه به خلقت انسان است آنگاه در آيه (يسئلونك عن الروح،قل الروح من امر ربى )، (از تو از روح مى پرسند، بگو روح از امر پروردگار من است)

💡 توضيح و تفصيل معناى جمله: (نزل به الروح الامين على قلبك )

💡 در دار شفایت مرضی دفع نکردیم لکن کسل الروح من الروح و قعنا

💡 هم دل و هم جان چه‌سان شاید گرفت عدل کن الروح لی و القلب لک

💡 چند روايت درباره شاءن نزول آيه: (يسئلونك عن الروح...) و بيان مراد از روح

تالی یعنی چه؟
تالی یعنی چه؟
کصخل یعنی چه؟
کصخل یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز