دیو مشنگ

لغت نامه دهخدا

دیومشنگ. [ وْ م َ ش َ ] ( اِ مرکب ) گاو مشنگ و آن نوعی از حبوب باشد که چون پوست آن را بکنند به عدس مقشر ماند. ( از برهان ) ( انجمن آرا ). نوعی از حبوب که پوست کنده اش مانند عدس است. ( ناظم الاطباء ). چون خوردن آن گاو را فربه کند آن را گاو مشنگ خوانند. ( انجمن آرا ). گاودانه. کرشنه.

فرهنگ فارسی

( اسم ) نوعی از حبوب که پوست آنرا بکنند بعدس مقشر ماند گاو مشنگ.

جمله سازی با دیو مشنگ

💡 به افرادی که هم پدر و هم مادرشان مشنگ هستند ماگل زاده یا مشنگ‌زاده گفته می‌شود.

💡 پس از مدتی، مخفی سازی جلوی مشنگ ها دیگر برای جادوگران کاری عادی به نظر می‌رسید و این کار برای آنها خیلی آسان شده بود..

💡 مالی ویزلی در خانه کار می‌کند. اما آرتور ویزلی کارمند وزارت سحر و جادو است و در بخش سوءاستفاده در محصولات مشنگی فعالیت می‌کند.

💡 در جامعه‌ جادوگران همه افراد موظف بودند طبق ماده ۷۳ در هر جا که توانستند جادوگری را از دید مشنگ‌ها مخفی سازند.

💡 شاخدار بود که به دیدن آن می‌رفت و احساس وابستگی عجیبی به آن داشت. و همسر مشنگ‌اش جیمز استوارت، پاکوواجی را انتخاب کرد.

💡 واژهٔ مشنگ در ترجمه فارسی این داستان‌ها ترجمه واژه انگلیسی ماگِل (Muggle) است.

فاب یعنی چه؟
فاب یعنی چه؟
گی خار یعنی چه؟
گی خار یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز