لغت نامه دهخدا
دیو سپلت. [ وْ س ِ ل َ ] ( اِ مرکب ) دیوسبلت. ( برهان ). رجوع به دیوسبلت شود.
دیو سپلت. [ وْ س ِ ل َ ] ( اِ مرکب ) دیوسبلت. ( برهان ). رجوع به دیوسبلت شود.
دیو سبلت.
💡 پری هر زمان پیش تو بر نخواند ز دیوان تو مدح شاه مظفر
💡 ور نباشد خشوع و دمسازی دیو با سبلتش کند بازی
💡 ز رنج و ز بدشان نبد آگهی میان بسته دیوان به سان رهی
💡 تا ظفر یافت دیو بر بصرم دیده را دور کردم از نظرم
💡 گرچه دارم مردمی بسیار ازین مردم نیم همچو دیوان نیز با چنگال و شاخ و دم نیم
💡 اگر حاصل کنی انگشتری باز به فرمان آیدت دیو و پری باز