لغت نامه دهخدا
دیردارنده. [ رَ دَ / دِ ] ( نف مرکب ) مماعک. معک. ممعک. مطول. مطال. مماطل ابل؛ دیردارنده وام. ( منتهی الارب ).
دیردارنده. [ رَ دَ / دِ ] ( نف مرکب ) مماعک. معک. ممعک. مطول. مطال. مماطل ابل؛ دیردارنده وام. ( منتهی الارب ).
مماعک معک. دیر دارند. وام.
💡 لا ظَلِیلٍ نه باز پوشنده و نه خنک وَ لا یُغْنِی مِنَ اللَّهَبِ (۳۱) و نه باز دارنده تف و زبانه آتش.
💡 قُلِ اللَّهَ أَعْبُدُ بگو اللَّه را پرستم، مُخْلِصاً لَهُ دِینِی (۱۴) پاک دارنده او را پرستش خویش.
💡 نام پدرش پوروشسب يعنى دارنده اسب پير، نام مادرش دغدو يعنى دوشنده گاو ماده و نامخاندان وى سپيتمه يعنى سپيد نژاد بود.
💡 دارنده چو ترکیب طبایع آراست باز از چه قبل فکندش اندر کم و کاست
💡 شهريار گفت: چرا ايزد بزرگوار تو را به عنوان آورنده پيام خود برگزيده است، درحالى كه سرور و دارنده اين سرزمين ماييم نه تو...
💡 ۲_محمد مهدی احسانی، دان ۳ تکواندو، دارنده ی ۳۸مدال تکواندو در سنِ ۱۵ سالگی، در رتبه ی دوم لیست قرار گرفت.(کرج)