لغت نامه دهخدا
دیده بوسی. [ دی دَ /دِ ] ( حامص مرکب ) بوسیدن چشم. بوسه بر دیده دادن.
- دیده بوسی کردن؛ بوسیدن چشم: حسن را از جانب من دیده بوسی کنید. ( یادداشت مؤلف ).
دیده بوسی. [ دی دَ /دِ ] ( حامص مرکب ) بوسیدن چشم. بوسه بر دیده دادن.
- دیده بوسی کردن؛ بوسیدن چشم: حسن را از جانب من دیده بوسی کنید. ( یادداشت مؤلف ).
بوسیدن چشم. بوسه بر دیده دادن.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 نبود یار من آن را که یار داشتمی گهی به دیده و گه در کنار داشتمی
💡 نهفتمش به ته قلب، قلب من بشکافت نهادمش به سر چشم، دیدهام بخلید
💡 چند باشد دیده من از غم ایام یم به که گیرم جام و از نی بشنوم الهام هم
💡 پدر و مادر او آمریکایی بودند، اما جان قبل از اقامتش در شهر لندن، در پاریس آموزش دیده بود.
💡 بس که از درد محبت بیدل ما گشت زار همچو مژگان میخلد در دیده جسم لاغرش