دیدار امدن
مترادفها
ملاقات کردن، آمدن برای دیدار
لغت نامه دهخدا
( دیدار آمدن ) دیدار آمدن. [ م َ دَ ] ( مص مرکب ) پدیدار گشتن رخ نمودن. ( یادداشت مؤلف ): آب این بباید گرفتن و در خمی کردن تا چه دیدار آید. ( نوروزنامه ).
فرهنگ فارسی
( دیدار آمدن ) پدیدار گشتن.
جمله سازی با دیدار امدن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 گفته یی مانع دیدار نقاب است تو را این گناه از طرف توست به رو بیش مبند
💡 حیرت دیدار با دنیا و عقبا شد طرف بوی امیدی گوارا کرد چندین یاسها
💡 از درد فراق ما یک شب چو به روز آری دیدار نپوشانم در روز لقا هرگز
💡 چند گوئی که مبین در رخ خوبان ایشیخ چشم اگر هست مرا از پی دیدار بود
💡 آیینه ز دیدار تو گلهای عجب چید گل بر سر گل ریخت به آغوش و به بربر
💡 سعد حریری پس از توقف کوتاه خود در قاهره و دیدار و گفتگو با ژنرال عبدالفتاح سیسی رئیسجمهور مصر به لبنان بازگشت.
💡 او پس از سالها دوری و غربت، تصمیم گرفت برای دیدار آمدن از خانواده و دوستان قدیمیاش به روستای کوچک محل تولد خود بازگردد.
💡 هر بار که پدربزرگ برای دیدار آمدن از نوهها به خانه ما میآید، جو خانه سرشار از شادی، خنده و خاطرات شیرین گذشته میشود.
💡 با وجود مشغلههای بسیار زیاد در زندگی، تلاش میکنیم تا همیشه وقتی فرصتی فراهم میشود، برای دیدار آمدن از دوستان صمیمی خود وقت بگذاریم.