دوکان داری

لغت نامه دهخدا

دوکان داری. [ دُ ] ( حامص مرکب ) اداره کردن دکان. دکانداری. شغل دکاندار. || محافظت دکان. || زبان گرمی و تملق و چاپلوسی. ( ناظم الاطباء ). نیرنگ سازی و حقه بازی.

فرهنگ فارسی

اداره کردن دکان.

جمله سازی با دوکان داری

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 ده‌ها دوکان در این مرکز آتش گرفتند و بعدها برآورد شد خسارات هنگفتی مالی بر آنان وارد گردیده و دولت افغانستان مجبور به پرداخت بخشی از این خسارات شد.

💡 سوزنده استخوان من از آتش ضمیر چون در تنور هیزم دوکان نانباست

💡 به شب انگشت گر دوکان گشوده نهاد انگشت بر هم توده توده

هیت یعنی چه؟
هیت یعنی چه؟
حریص یعنی چه؟
حریص یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز