دون نوازی

لغت نامه دهخدا

دون نوازی. [ ن َ ] ( حامص مرکب ) صفت و چگونگی دون نواز. دون پروری. که به نوازش و پرورش افراد پست و دون بپردازد. ( از یادداشت مؤلف ).
- دون نوازی کردن؛ به نوازش افراد دون پرداختن:
دون نوازی مکن که می نشود
در صفا هیچ ذره ای خورشید.ابن یمین.و رجوع به دون نواز و دون پروری شود.

فرهنگ فارسی

صفت و چگونگی دون نواز. دون پروری.

جمله سازی با دون نوازی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 «هر روز پس از نشست یادگیری، مالر بر این خوی داشت که همهٔ انگارهٔ هم نوازی را با خود به خانه برد برای بازچینی، تابان دهی و دستکاری.»

💡 مردم دوستی و مهمان نوازی در اوج تنگدستی از ویژگیهای بارز مردمان این روستاست.

💡 شاها تویی آن بنده نوازی که غلامت غیر از تو ندانسته، نه بهمان نه فلان را

💡 در سال ١٣٨٣ با نوید افقه آشنا شد و دورهٔ تمبک نوازی نوین را نزد وی فرا گرفت

💡 فدای تیغ قاتل کرد حاتم جان شیرین را شمارند از کرم اهل سخا دشمن نوازی را

💡 به سر وقتم به دست دل نوازی رنجه کن پایی که بردارد سر از بالین مگر بیمار هجرانت