دوغ زنه

لغت نامه دهخدا

دوغ زنه. [ زَ ن َ / ن ِ ] ( اِ مرکب ) روغن گیره. مشک یا خمره که در آن ماست باآب کنند و مدتی دراز بحرکت درآرند تا کره و دوغ از هم جدا شود. ( از یادداشت مؤلف ). رجوع به مشک شود.

فرهنگ فارسی

زوغن گیره.

جمله سازی با دوغ زنه

💡 مگس روح درافتاد در این دوغ ابد نه مسلمان و نه ترسا و نه گبر و نه جهود

💡 در دوغ او افتاده‌ای خود تو ز عشقش زاده‌ای زین بت خلاصی نیستت خواهی به صد فرسنگ شو

💡 چون مگس در دوغ ما افتاده‌ای تو نه‌ای مست ای مگس تو باده‌ای

💡 چونک بی‌سوگند گفتش بد دروغ تو میفت از مکر و سوگندش به دوغ

💡 دوغ نان، روستایی از توابع بخش مرکزی شهرستان کرمان در استان کرمان ایران است.