دیار مضر. [ رِ م ُ ض َ ] ( اِخ ) خانه های قبیله مضر در الجزیره. ناحیه ای در الجزیره مشتمل بر دره فرات از سمیساط ( شمشاط ) در شمال تا عانه در جنوب. شهرهای عمده اش: رقه، حران و ادسا ( الرها ) است. و وجه این تسمیه بمناسبت قبیله مضر است. در اواخر قرن هشتم میلادی امیرتیمور آن را ویران کرد. امروز قسمتی از آن جزء خاک ترکیه و قسمتی جزء سوریه است. یاقوت نویسد شامل دره های نزدیک شرقی فرات بطرف حران و رقه و شمشاط و سروج و تل موزن است. رجوع به دائرة المعارف اسلامی و دائرة المعارف فارسی و ماده مضر و نیز رجوع به ضحی الاسلام و الوزراءو الکتاب ص 201 و اخبار الدولة السلجوقیة ص 196 و ترجمه سرزمینهای خلافت شرقی لسترنج ص 109، 94، 93 شود.
خانه های قبیله مضر در الجزیره.
دیار مُضَر
ناحیه ای در ولایت قدیم جزیره (الجزیره)، بر دو کرانۀ رود فرات، از سُمَیساط در شمال، تا عانه (عانات) در جنوب. شهرهای اصلی این ناحیه رَقَّه، حَرّان و اِدِسا (الُّرها) بود. دیار مضر غالباًَ جزئی از دولت جزیره و گاه جدا از آن بود. در زمان سیف الدوله، بخشی از امیرنشین حلب شد و پس از او به امیرنشین موصل پیوست و سپس به دست آل بویه افتاد. مقر سلسلۀ کوچک بنونُمَیر در آن جا قرار داشت، اما سلجوقیان به عمر این سلسله پایان دادند. دیار مضر بارها در معرض حملۀ سپاهیان روم شرقی قرار گرفت و در قرن ۱۱م امپراتوری بیزانس، ادسا و نواحی آن را به قلمرو خود افزود. در اواخر قرن ۸ق امیرتیمور آن جا را ویران کرد. امروزه قسمت شمالی دیار مُضَر جزو ترکیه و بخش جنوبی آن در قلمرو سوریه است. نام آن برگرفته از قبیله مُضَر است که پس از اسلام در آن ناحیه مستقر شد.
💡 در سال ۹۷۷ سعدالدوله موفق به بازپسگیری پایتخت خود شد که در آن هنگام تحت کنترل بکجور بود (در سال ۹۷۵، بکجور قرغویه را خلع و حبس کرد). سعدالدوله با کمک برخی از غلامان پدرش و مهمتر از همه قبیله قدرتمند بنیکلیاب که در اطراف حلب زندگی میکردند، حلب را محاصره کرد و سپس تسخیر نمود. قرغویه آزاد شد و تا چند سال بعد که از دنیا رفت، امور مملکتی را برعهده داشت؛ ولایت حمص نیز به بکجور سپرده شد. مدتی پس از آن، در ۹۷۹، سعدالدوله حاکمیت بوئیان را پذیرفت و توانست برخی مناطق از قلمرو سابق پدرش در جزیره را از ابوتغلب پس بگیرد؛ بدینترتیب دیار مضر، رقه و رحبه به وی بازگردانده شد. در همان زمان، از خلیفه عباسی (که دست نشانده آل بویه بود) لقب افتخاری دریافت کرد که به این لقب (سعدالدوله) مشهور است.
💡 سعدالدوله در ژوئن یا ژوئیه ۹۶۷ به حلب رسید، حلب که سالها توسط قرغویه، رئیسالوزرا و حاجبِ سیفالدوله اداره میشد. او تقریباً بلافاصله با شورش عمویش ابوفراس، که فرماندار حمص بود مواجه شد، و این شورش تا زمان مرگ ابوفراس در آوریل ۹۶۸ ادامه یافت. در همین زمان، حلب نیز توسط بیزانس تهدید میشد و سعدالدوله به توصیه قرغویه شهر را ترک کرد. بیزانس به حلب حمله نکرد، اما قرغویه و غلامانش (بردگان نظامی) فرصت را مناسب دیدند و بدینترتیب قرغویه در حلب سر به شورش برداشت. پس از آن، سعدالدوله به همراه ۳۰۰ تن از یارانش، از شهری به شهر دیگر سرگردان بود؛ در سرزمینهایی که فقط اسماً تحت فرمانروایی او بودند. امید ورود به این سرزمینها کمتر هم شد: حکّام ساروج، منبج و حران از حمایت از او خودداری کردند، و مادرش که در میافارقین بود نیز اجازه ورود وی را نداد. سعد سرانجام به حمص پناه برد. در این میان، بسیاری از حامیان قدیمی پدرش برای پیوستن به پسر عمویش ابوتغلب، امیر موصل، که از فرصتِ آشفتگیهای پیشآمده برای گسترش قلمرو خود استفاده کردهبود، رفتند. بلافاصله پس از مرگ سیفالدوله، ابوطالب رقه را تصرف کرده و تا سال ۹۷۱ کنترل خود را بر استانهای دیار بکر و دیار مضر گسترش دادهبود. اما سعدالدوله که نمیتوانست هیچ مقاومتی نسبت به از دست رفتن سرزمینهایش از خود نشان دهد، حتی ولایتعهدی پسرعمویش را نیز پذیرفت.