دور درشدن

لغت نامه دهخدا

دور درشدن. [ دَ ش ُ دَ ] ( مص مرکب ) تعقر. ( المصادر زوزنی ). تعمق. ( تاج المصادر بیهقی ). تنوش. ( دهار ). فروشدن. به عمق و ژرفا شدن. ( یادداشت مؤلف ):تعمق؛ دور درشدن در چیزی. ( المصادر زوزنی ). تبحر. تبقر؛ دور شدن در علم. ( المصادر زوزنی ). توغل، دور درشدن در گرها یا در زمین دشمن. ( المصادر زوزنی ). شطارة؛ به بدی دور درشدن. ( یادداشت مؤلف ). تبحر؛ دور درشدن در علم. ( تاج المصادر بیهقی ). تنطیع؛ دور درشدن در سخن. ( دهار ) ( تاج المصادر بیهقی ). تقعیب؛ دور درشدن در سخن. ( تاج المصادر بیهقی ). امعان؛ دورشدن اسب در دویدن. توغل؛ دور درشدن در زمین. ( منتهی الارب ).

فرهنگ فارسی

تعمق. تعقر.

جمله سازی با دور درشدن

بدست خود می مخموریم ده وزان پس درشدن دستوریم ده
فال گیر
بیا فالت رو بگیرم!!! بزن بریم
ارین
ارین
اتی
اتی
موزون
موزون
فال امروز
فال امروز