واژه «دور درشدن» در زبان فارسی کهن و متون لغوی، به معنای فرو رفتن در عمق، ژرفا یافتن و پیش رفتن در لایههای درونی یک امر، موضوع یا فضا به کار میرود و از حیث معنایی با مفاهیمی همچون تعمق، تعقر و تنوش پیوند نزدیکی دارد. این ترکیب مرکب، علاوه بر معنای فیزیکی فروشدن در زمین یا محیط، در کاربردهای استعاری نیز بسیار رایج بوده و به معنای عمیق شدن در اندیشه، دانش، سخن یا حتی رفتار انسانی مورد استفاده قرار میگرفته است. در متون لغوی کلاسیک، «دور درشدن» بهعنوان معادل «تعمق» در نظر گرفته شده که نشاندهنده ورود ذهن به سطوح پیچیدهتر فهم و ادراک است و از این جهت با مفهوم تبحر و تبقر در علم نیز همراستا میشود. همچنین این واژه در برخی منابع به معنای «توغل» آمده است، یعنی پیشروی عمیق و گاه جسورانه در محیطی ناشناخته یا حتی خطرناک، مانند نفوذ در سرزمین دشمن یا ورود به لایههای پیچیده یک بحث. از منظر بلاغی، «دور درشدن در سخن» به حالتی اشاره دارد که گوینده یا نویسنده بیش از حد در جزئیات و پیچیدگیهای بیانی فرو میرود، امری که در متون قدیم با اصطلاحاتی چون تنطیع و تقعیب نیز بیان شده است. در حوزه رفتار و اخلاق نیز این واژه گاه بار معنایی منفی به خود میگیرد، چنانکه «شطارة» به معنای دور شدن در بدی یا افراط در رفتار ناپسند تعبیر شده است. افزون بر این، در توصیف حرکت نیز کاربرد دارد، مانند «امعان» که به معنای دور شدن اسب در تاختن و پیش رفتن سریع و عمیق در مسیر است. از نظر ساختار معنایی، این واژه ترکیبی از «دور» به معنای فاصله گرفتن یا پیش رفتن و «درشدن» به معنای فرو رفتن است که در کنار هم، مفهومی پویا و چندلایه از حرکت به سوی عمق را ایجاد میکنند.
دور درشدن
لغت نامه دهخدا
دور درشدن. [ دَ ش ُ دَ ] ( مص مرکب ) تعقر. ( المصادر زوزنی ). تعمق. ( تاج المصادر بیهقی ). تنوش. ( دهار ). فروشدن. به عمق و ژرفا شدن. ( یادداشت مؤلف ):تعمق؛ دور درشدن در چیزی. ( المصادر زوزنی ). تبحر. تبقر؛ دور شدن در علم. ( المصادر زوزنی ). توغل، دور درشدن در گرها یا در زمین دشمن. ( المصادر زوزنی ). شطارة؛ به بدی دور درشدن. ( یادداشت مؤلف ). تبحر؛ دور درشدن در علم. ( تاج المصادر بیهقی ). تنطیع؛ دور درشدن در سخن. ( دهار ) ( تاج المصادر بیهقی ). تقعیب؛ دور درشدن در سخن. ( تاج المصادر بیهقی ). امعان؛ دورشدن اسب در دویدن. توغل؛ دور درشدن در زمین. ( منتهی الارب ).
فرهنگ فارسی
تعمق. تعقر.