ده اب ریز

لغت نامه دهخدا

( ده آب ریز ) ده آب ریز. [ دِه ْ ] ( اِخ ) دهی است از دهستان دشمن زیاری بخش کهکیلویه شهرستان بهبهان در 11هزارگزی شمال باختری قلعه کلات مرکز دهستان. دارای 170 تن سکنه است. آب آن از چشمه است. ساکنان از طایفه ٔدشمن زیاری هستند. ( از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 6 ).

جمله سازی با ده اب ریز

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 به قربان خون خسرو ریز، مندیش که قتل او مباح و خون بحل ماند

💡 شمشیر خون ریز از کف بیفکن عاشق نتابد روی از مضارب

💡 گلی تو او لبی دارد شکر ریز تو بیماری بشکّر گل درآمیز

💡 صفایی غافل از مژگان به پایش اگر دستت دهد خاکی به سر ریز

💡 به آرامش باره آن کامیاب دوکف را فرو کرد در ریز آب

💡 غمزه خون ریز شد گفتم مکن از سر مستی جهان یک سر خراب

پومپویر یعنی چه؟
پومپویر یعنی چه؟
حریص یعنی چه؟
حریص یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز