دنگ کوب.[ دَ ] ( نف مرکب ) دنگ کوبنده. دنگی. کسی است که مزد گیرد و به دنگ شلتوک را از پوست برآرد تا برنج را سفید کند، و در لهجه شوشتری آن را دنکو گویند. ( لغت محلی شوشتر، نسخه خطی کتابخانه مؤلف ). شخصی که برنج را از پوست جدا کند. ( برهان ) ( ناظم الاطباء ). کسی که در دنگ کار کند و شلتوک کوبد. رجوع به دنکو شود.
کسی که در دستگاه شالی کوبی کار می کند و شلتوک می کوبد، دنگی.
( صفت اسم ) کسی که در دنگ کار کند و شلتوک کوبد.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 زین شعر شاعران را گردد یقین که من از هزل و جد توانگرم از زر و سیم دنگ
💡 دره دنگ، روستایی از توابع بخش زز و ماهرو شهرستان الیگودرز در استان لرستان ایران است.
💡 در ۱۹۷۰، پس از آن پارامونت، رهبر دنگ ژیائوپینگ اعلام داشت چینیهای وطن دوست باید تنها در صورتی که دالایی لاما شهروند چین شود به سمت او بازگردند و اینگونه میهنپرستی خود را نشان دهند".
💡 از باشگاههایی که در آن بازی کردهاست میتوان به باشگاه فوتبال لاسک، باشگاه فوتبال چونگکینگ دنگدای لیفان، باشگاه فوتبال آدمیرا واکر مودلینگ، و باشگاه فوتبال آتالانتا اشاره کرد.
💡 چون در او دنگ شویم و همه یک رنگ شویم همچنین رقص کنان جانب بازار شویم