دنب خروس

لغت نامه دهخدا

دنب خروس. [ دُم ْ ب ِ خ ُ ] ( ترکیب اضافی، اِ مرکب ) دم خروس. || کنایه از جماعتی که بی خبر و ناگاه درآیند و بر سرپرخاش باشند مانند برآمدن خروسان به سوی ماکیان با دم افشانده که خودبخود نیز جنگ کنند و به یکدیگر حمله آورند. ( از لغت محلی شوشتر، نسخه خطی کتابخانه مؤلف ). || برگه و نشانه اثبات خلاف آنچه ادعا شده است. و رجوع به ترکیب دم خروس ذیل دم شود.

فرهنگ فارسی

دم خروس.

جمله سازی با دنب خروس

💡 ساختمان کارخانه آدامس خروس در سال 1372 تبدیل به دانشگاه سوره گردید.

💡 وی در بازی‌های المپیک تابستانی ۱۹۸۸ در خروس‌وزن کشتی فرنگی به مدال طلا دست یافت.

💡 خری هزار ملامت ز شیر خر خوردن به‌جان و همچو خروس از طرب بکوبی بال

💡 گل شقایق، زلف عروس، تاج خروس و پیل گوش هر یکی گوید منم بهتر، بسوی من ببین

💡 هین که خروس بانگ زد وقت صبوح یافتی شرح نمی‌کنم که بس عاقل را اشارتی