دلیر وار
مترادفها
شجاعانه، دلاورانه، پهلوانانه
متضادها
ترسو، بزدل
لغت نامه دهخدا
دلیروار. [ دِ ] ( ص مرکب، ق مرکب ) با دلیری. دلیرانه. چون دلیران:
میدان فراخ یافته ایم و دلیروار
بر مرکب هوا و هوس بسته تنگ تنگ.سوزنی.
فرهنگ فارسی
با دلیری. دلیرانه.
جمله سازی با دلیر وار
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 کُشی و زنده کنی ورنه چون تو هیچ ستمگر به قتل بی گنهان اینقدر دلیر نباشد
💡 زبر چون بهشتست و دوزخ به زیر بد آن را که باشد به یزدان دلیر
💡 سه ره سه هزار از دلیران کین کزین کرد کاید سوی شهر چین
💡 ایا به بزم کریمی ممیّز و مُعطی و یا به رزم دلیری مبارز و صفدر
💡 دیدهیِ سیر است مرا جان دلیر است مرا زَهرهیِ شیر است مرا زُهره تابنده شدم
💡 کنام دلیران ایران زمین...گل است و گلاب و سه تخت گزین