لغت نامه دهخدا
دله کاری. [ دَ ل َ / ل ِ ] ( حامص مرکب ) در اصطلاح عامیانه، پرداختن به کارهای پست و کم درآمد. فروختن خوراکیهاو تنقلات ارزان و خوارمایه، مانند لبوفروشی، آب آلوفروشی آب زرشک فروشی و غیره. ( از فرهنگ لغات عامیانه ).
دله کاری. [ دَ ل َ / ل ِ ] ( حامص مرکب ) در اصطلاح عامیانه، پرداختن به کارهای پست و کم درآمد. فروختن خوراکیهاو تنقلات ارزان و خوارمایه، مانند لبوفروشی، آب آلوفروشی آب زرشک فروشی و غیره. ( از فرهنگ لغات عامیانه ).
در اصطلاح عامیانه پرداختن به کارهای پست و کم در آمد.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 این روستا در دهستان کاریپی قرار دارد و براساس سرشماری مرکز آمار ایران در سال ۱۳۸۵، جمعیت آن ۲۰۷ نفر (۵۸خانوار) بودهاست.
💡 بر کار شود در خود و بیکار ز عالم آن کز تو بنوشید یکی شربت کاری
💡 ز دست ناخدای عقل، کاری برنمی آید سبک سازد نهنگ عشق از اسباب کشتی را
💡 کنون چون توبه کردم من ز بد نامی و بد کاری مرا گر دست آن دارید روی کار بنمایید
💡 البته این مطلب هم باید در نظر داشت که آزادکاری، افراد را بیشتر در وضعیت گوشهگیری در هنگام فعالیت کاری قرار میدهد.
💡 من که کاری جز رضای حق نکردم تاکنون هستم از سوء عمل در پیش یزدان شرمسار