لغت نامه دهخدا
دقیقه یاب. [ دَ قی ق َ / ق ِ ] ( نف مرکب ) دقیقه یابنده. یابنده دقیقه. باریک بین و دقیقه شناس و خرده دان. ( آنندراج ). کسی که کشف اشکالی را کند، و باریک بین و نکته سنج. ( ناظم الاطباء ).
دقیقه یاب. [ دَ قی ق َ / ق ِ ] ( نف مرکب ) دقیقه یابنده. یابنده دقیقه. باریک بین و دقیقه شناس و خرده دان. ( آنندراج ). کسی که کشف اشکالی را کند، و باریک بین و نکته سنج. ( ناظم الاطباء ).
دقیقه یابنده. یابنده دقیقه.
💡 قبل از ۲۰۱۴ : دو نیمه ۳۵ دقیقه ای با ۵ دقیقه وقت استراحت بین دو نیمه.
💡 هر آن دقیقه که دارد ضمیر غنچه نهان به چشم سر همه بیند همی عیان نرگس
💡 پس از سه چار دقیقه، ببرد دست آن مرد دو شیشه سرخ، ز جیب بغل برون آورد
💡 دقیقه ئی که ز طبع لطیف رأی وی آید محال دید عطارد در آن مجال تفهم
💡 چون نیست یک دقیقه ز عمر تو بیحساب باشد حساب شام جدا از حساب صبح
💡 بازی به دلیل اغتشاش تماشاگران و ورود آنها به زمین به مدت دو دقیقه متوقف شد.