لغت نامه دهخدا
دفین کردن. [ دَ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) دفن کردن. مدفون ساختن. در خاک کردن. || نهان کردن در خاک. || پنهان کردن. ( فرهنگ فارسی معین ). و رجوع به دفین شود.
دفین کردن. [ دَ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) دفن کردن. مدفون ساختن. در خاک کردن. || نهان کردن در خاک. || پنهان کردن. ( فرهنگ فارسی معین ). و رجوع به دفین شود.
( مصدر ) ۱ - دفن کردن مدفون ساختن. ۲ - پنهان کردن.
دفن کردن. مدفون ساختن.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 که چون گل دایه را در گل دفین کرد از آنجا راه بر دیگر زمین کرد
💡 هزار گنج دفین مرا که در ته خاک ذخیره ساختم از برگ و دولت و سامان
💡 در خاک بسیگنج دفین است نهاده شاهان هنرمند و امیران گزین را
💡 چه عجب یاد تو و سینه احباب خراب همه دانند که ویرانه بود جای دفین
💡 در زمین بودیم و غافل از زمین غافل از گنجی که در وی بد دفین
💡 گاه هوای فال و فرگه به خیال سم و زر گاه اندیشهٔ خطر گاهی فکرت دفین