لغت نامه دهخدا
دشمال کندی. [ دُ ک َ ] ( اِخ ) دهی جزء دهستان حومه بخش مرکزی شهرستان زنجان. سکنه آن 275 تن. آب آن از چشمه. محصول آنجا غلات وانگور و میوه جات. ( از فرهنگ جغرافیائی ایران ج 2 ).
دشمال کندی. [ دُ ک َ ] ( اِخ ) دهی جزء دهستان حومه بخش مرکزی شهرستان زنجان. سکنه آن 275 تن. آب آن از چشمه. محصول آنجا غلات وانگور و میوه جات. ( از فرهنگ جغرافیائی ایران ج 2 ).
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 جان اف کندی رئیس جمهور وقت ایالات متحده درباره این عکس گفت: "هیچ تصویر خبری در تاریخ به اندازه این عکس در سراسر جهان احساسات ایجاد نکرده است."
💡 گهی چو سرو زدی ریشه در دل و جانم که خار خار امیدم ز بیخ بر کندی
💡 دخمههای سنگی کافر کلیکافر کلیها فضای معماری دست کندی است در مسیر جاده هراز از پلور به سمت آمل شاهد مجموعه سوراخهایی در دل کوه هستیم که اکثراً با نگاهی ساده از آن میگذرند.
💡 در سال ۲۰۰۱ و بخاطر ریاست پیشین این وزارتخانه، رابرت اف. کندی، نام وی را روی این ساختمان گذاشتند.
💡 بدین مهلت که دادهستت مباش از مکر او ایمن بترس از آتش تیزش مکن در طاعتش کندی
💡 تو رخ مام وطن کندی و من گیسویش چشم او به نشده گشت خراب ابرویش