لغت نامه دهخدا
دستک سوار. [ دَ ت َ س َ ] ( اِ مرکب ) کسی که برای دریافت مال الاجاره می فرستند. ( ناظم الاطباء ). دستک پیاده.
دستک سوار. [ دَ ت َ س َ ] ( اِ مرکب ) کسی که برای دریافت مال الاجاره می فرستند. ( ناظم الاطباء ). دستک پیاده.
کسی که برای دریافت مال الاجاره می فرستند.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 این روستا از قدیمیترین روستاهای منطقه و پیشران توسعه مناطق همجوار خود همچون دستک بودهاست.
💡 دستک سفلی، روستایی از توابع بخش مرکزی شهرستان سرپل ذهاب در استان کرمانشاه ایران است.
💡 زین پیش جانها برفلک بودند همجامِ مَلَک جان هر دو دستک میزند، کو را همانجا میکشی
💡 چو دست او رسن باشد که دست چاهیان گیرد چه دستکها زنم آن دم که پابست رسن باشم
💡 دستک در ۱۷ کیلومتری بندر کیاشهر، ۲۶ کیلومتری آستانه اشرفیه ۳۰کیلومتری لاهیجان و ۳۶ کیلومتری شهرستان لنگرود واقع شدهاست.
💡 دستک علیا، روستایی از توابع بخش مرکزی شهرستان سرپل ذهاب در استان کرمانشاه ایران است.