درویش دهکی

لغت نامه دهخدا

درویش دهکی. [ دَرْ ] ( اِخ ) از شاعران قزوین است که به صنعت خشت مالی منسوب و میرعلیشیر نام او را در مجالس النفائس آورده و گوید: او پیری بود بی خویش و هیچ خویشتن داری و تن پرستی در او نبودو کار او جولاهی بود و کرباس خوب می بافت و چون مشتری می یافت به بهای ارزان می فروخت و او بی مبالغه دو هزار مطلع خوب دلپذیر بی نظیر دارد که از آن جمله است:
ای شوخ در آئینه کن از لطف یکباری نظر
وز تاب رخسارت ببین فولاد را خون در جگرز آه و ناله من بس که کوه محزون است
درون ز لعل و برونش ز لاله پرخون است خواب دیدم در هوا شاهین او صیدی ربود
چون شدم بیدار مرغ دل بجای خود نبود.
رجوع به مجالس النفائس ص 118و 290 تا 292 و حبیب السیر چ تهران جزء چهارم از ج 3 ص 115 شود.

فرهنگ فارسی

از شاعران قزوین است که به صنعت خشت مالی منسوب و میر علیشیر نام او را در مجالس النفائس آورده و گوید او پیری بود بی خویش و هیچ خویشتن داری و تن پرستی در او نبود و کار او جولاهی بود و کرباس خوب می بافت و چون مشتری می یافت به بهای ارزان می فروخت و او بی مبالغه دو هزار مطلع خوب دلپذیر بی نظیر دارد

جمله سازی با درویش دهکی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 جان درویش در خروش آمد رفت از هوش و چون به هوش آمد

💡 بود درویشی به بیدل گفت خیز تا بود در گردنش تا رستخیز

💡 مرا از جان کن اینجا گاه واصل بکن مقصود این درویش حاصل

💡 طلب ار میکنی اکسیر مراد ای درویش غیر خاک در میخانه تمنا نکنی

💡 رشتهٔ سازکرم نغمه ندارد بیدل گرنه مضراب قبولش لب درویش شود

💡 چندین چه کنی جور و جفا با من مسکین چون طاقت هجرت من درویش ندارم

کونی یعنی چه؟
کونی یعنی چه؟
عمیق یعنی چه؟
عمیق یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز