لغت نامه دهخدا
درمان مزد. [ دَ م ُ ] ( اِ مرکب ) حق العلاج. ( یادداشت مرحوم دهخدا ). حق المعالجه.
درمان مزد. [ دَ م ُ ] ( اِ مرکب ) حق العلاج. ( یادداشت مرحوم دهخدا ). حق المعالجه.
حق العلاج
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 هجران دیدیم و درد هجران دیدیم دردی که نداشت هیچ درمان دیدیم
💡 درمان دردمند و دوایم نمیدهی شمعی و زینت شب تارم نمیشوی
💡 طبیبان درد بی درمان پسندند به تاب عشق باید سوخت تب چیست
💡 یکی گفت ار زان که درویش مست چه درمان که کارش برون شد ز دست
💡 نظر در روی تو خود کرده ام من بلی، خود کرده را درمان نباشد
💡 درد هجر تو چنانست که طبیبان جهان نتوانند یکی درد مرا درمان کرد