درغو بازو

لغت نامه دهخدا

درغوبازو. [دَ رِ ] ( اوستائی، ص مرکب ) دراز بازو. بزرگ بازو. ( از فرهنگ ایران باستان ص 78 ). رجوع به درازدست شود.

فرهنگ فارسی

اوستایی دراز بازو بزرگ بازو

جمله سازی با درغو بازو

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 نارنجی:شکارچی و بازوی ماکیان (که شامل خورشید و منظومهٔ شمسی است)

💡 دستی که چید گلها، از شاخ شادمانی امروز تا به بازو، در خار غم بمانده

💡 بدان بازوی و یال و آن پشت و شاخ میان چون قلم، سینه و بَر فراخ

💡 برخلاف دیگر کهکشان‌های مارپیچی این کهکشان تنها یک بازو دارد که به آن ساختار نامتقارن می‌دهد.

💡 کار ← دور کردن بازو، شروع ابداکشن بازو (ادامه حرکت با عضله دلتوئید است)

💡 با دست رنج خویشم، فارغ ز ریزش خلق جز آبروی بازو، دست آسیا نخواهد

تذو یعنی چه؟
تذو یعنی چه؟
نجورسن یعنی چه؟
نجورسن یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز