درد چیدن

مترادف‌ها

رنج کشیدن، سختی کشیدن

متضادها

لذت بردن

لغت نامه دهخدا

درد چیدن. [ دَ دَ ] ( مص مرکب ) درد برچیدن. کنایه از تیمار و بیمارداری و درد دیگری بر خود گرفتن. ( آنندراج ). پیشینیان عقیده داشته اند که اگر کسی از راه تنفس دیفتری و گلودرد مریضی را به خود انتقال دهد مریض شفا یابد، و بسیار می شده که مادران نسبت به فرزندان این کار را می کرده و دردچین فرزندان می شده اند. ( گنجینه گنجوی ص 60 ):
پیش از آن بر راست و بر چپ می دوید
که بچینم درد تو چیزی نچید.مولوی.هر که را باشد دلی می چیند از چشم تو درد
هر که را نازی بود بیماردار چشم توست.صائب ( از آنندراج ).زردی از چهره او نیر اعظم برداشت
چیده درد از بدنش نرگس بیمار بتان.طالب آملی ( از آنندراج ).همچو بیماری که چیند درد بیماری وحید
از خیال چشم بیمارش دل من خسته بود.وحید ( از آنندراج ).رجوع به دردچین شود.

جمله سازی با درد چیدن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 در چیدن دیوارهای بناها از دو نوع آجر استفاده شده‌است و می‌توان نتیجه گرفت که از آجرهای بناهایی که قبل از این بناها در این محل بوده و این بناها بر روی آن‌ها ساخته شده‌اند استفاده شده‌است.

💡 گاهی باسلوق را به جای چیدن بر روی نخ، گرد کرده داخلش مغز گردو می‌گذارند و در ظروف سفالی می‌چینند تا شکرک بیاورد. این نوع را سجوق می‌نامند.

💡 بهار سوختن گردیده شمع بزم ما امشب توان چیدن گل از بال و پر پروانه ها امشب

💡 اگر از دردمندی ها شوی باریک، بی زحمت گل بی خار چون رگ می توان از نیشتر چیدن

💡 بنازم سادگی طفل ست و خونریزی نمی داند به گل چیدن همان ذوق شمار کشتگان دارد

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران