درد دادن

لغت نامه دهخدا

درد دادن. [ دَ دَ ]( مص مرکب ) درد رساندن. قرین درد ساختن:
چون مرا دردی دهد زنجیر عنبربار یار
لعل شکربار او آن درد را درمان کند.امیرمعزی ( از آنندراج ).

جمله سازی با درد دادن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 او همچنین با صورت دادن آزمون فکری «درد دیوانه و درد مریخی» اشکالی را بر فیزیکالیسم مطرح می‌کند و با تقریر خودش از نظریه این همانی سعی می‌کند به این اشکال پاسخ دهد.

💡 ما مثل همیم، همه‌مان مثل همیم، همه آنهایی که در این راه فرزندشان را به کشور و میهن هدیه کردند با هم هم‌احساسند، درد هم را بهتر می‌فهمیم برای اینکه درد از دست دادن عزیز، پسری که با زحمت بزرگش کردم، به ثمر رساندمش، به قد و بالایش نگاه کردم، برای هیچ مادری آسان نیست. از همین روست که این مادران قصد دارند مثل مادران خاوران، مثل مادران پارک لاله و مثل مادران صلح، برای دهمین، صدمین و هزارمین بار کنار هم بشینند و هسته‌ای از مادران دوباره داغدار را تشکیل دهند.

گولاخ یعنی چه؟
گولاخ یعنی چه؟
فیکس یعنی چه؟
فیکس یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز